تبليغاتX
با کره اسبهای باد که شمعدانی را می نوشند
 مجسمه ساز کنار خیابان
وقتی در خیابان کارگر از کنار موزه هنرهای معاصر تهران رد می شویم با مجسمه سازی رو به رو می شویم که فارغ از هیاهوی خیابان، مشغول ساخت وعرضه مجسمه با سیم های مفتولی است.

اکبر فضلی پناه مجسمه سازی را از پنج سال پیش به طور اتفاقی شروع کرده و تشویق نسل جوان به ویژه دانشجویان هنر ومعماری، موجب دلگرمی او شده است، به طوری که در این پنج سال توانسته هم با مردم ارتباط برقرار کند و هم مخارج خانواده اش را تامین کند. حتا توانسته با ساخت مجسمه های بزرگ با مفتول سفارش های چند میلیونی هم دریافت کند.

او پیش از این، سال ها در کارگاه های چاپ سیلک، جوشکاری، قالب سازی و سماور سازی مشغول کار بوده، اما به دلیل جو موجود در محیط کار و میل شدید به مواد مخدر، تصمیم می گیرد فضای کاری اش را تغییر دهد و در خماری های پس از ترک، تکه سیم مفتولی پیدا می کند و مجسمه سازمی شود.

در مجسمه های او زن ها قد بلندی تری دارند یا در جایگاه بالاتری ایستاده اند. این موضوع اتفاقی نیست. " زن ها روح بزرگ تری دارند و در روزهایی که همه مرا ترک کردند، همسرم تنها کسی بود که مرا رها نکرد."

فضلی پناه، خود را استاد بی استاد مجسمه های مفتولی می داند. او روزها بدون هیچ چشم داشتی، مجسمه سازی با مفتول را به علاقمندان آموزش می دهد و معتقد است وقتی در هنرمجسمه سازی دست زیاد شود و مردم بیشتر با این هنر درگیر شوند، مجسمه سازی گسترش می یابد و مردمی می شود.

او بیشترمجسمه هایش را با فیگورهای مختلف انسانی می سازد و مردم را منبع الهام کارهایش می داند. برخی روزها نیز به مزارع کشاورزی نزدیک محل اقامتش در ورامین می رود تا هنرش بی روح و خشک نباشد.

بیشتر کارهای او در خیابان و در پیاده رو شکل می گیرند اما به دلیل وزن وحجم زیاد شان در خانه اش در ورامین ساخته می شوند.

ابراهیم اصغری، دانشجوی اخراجی دانشکده صدا و سیما، هم که در حاشیه خیابان با اکبر فضلی پناه آشنا شده، از این هنرمند خیابانی فیلم مستندی ساخته که هنوز اجازه اکران نیافته است.

او تاکنون در قالب چهار نمایشگاه انفرادی مجسمه هایش را به نمایش گذاشته است. نخستین مشوق او در برگزاری نمایشگاه، بهروز فائقیان مدیر روابط عمومی خانه فرهنگ ابوسعید بوده است که به طور اتفاقی با او و مجسمه هایش در حاشیه خیابان آشنا شده و روی فروش چند میلیونی آنها حساب کرده است.

او قصد ندارد در هیچ شرایطی کار درپباده رو را تعطیل کند. معتقد است تنها استاد او مردم هستند. می گوید: وقتی کنار خیابان می نشینم و مجسمه می سازم، مردمی که از کنارم می گذرند، گاهی با من همکلام می شوند و مرا هنرمند خطاب می کنند. در این مواقع است که احساس هنرمند بودن می کنم و رسالتم را دراین می بینم که میان مردم باشم.

 

پس از خواندن این گزارش برای دیدن مولتی مدیای که براساس عکس هایی که از مجسمه های فضلی پناه و روایت اش ساخته ام به لینک مراجعه کنید. این مولتی مدیا در سایت جدید آن لاین منتشر شده است.

مجسمه ساز کنار خیابان

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در سه شنبه چهاردهم مهر 1388  |
 متاسفم که امروز نمی توانم به استادیوم بروم
کمتر از ۲ ساعت دیگر داربی ۶۷ در استادیوم آزادی آغاز می شودُ با اینکه من در خانواده ای ورزشی بدنیا آمدم که اتفاقا تعصب  زیادی هم به تیم استقلال دارند اما در سالهای اخیر خیلی کم پیش آمده که برای تماشای فوتبال پای تلویزیون نشسته باشم. 

 شاید مهم ترین دلیلش این باشد که دیگر فوتبال و تماشای آن هیچ هیجانی برای من ندارد.

اما امروز بزرگترین حسرت زندگیم این است که چرا پسر نیستم و نمی توانم بروم  استادیوم تا خودم شاهد این بازی بزرگ باشم.

بازی که در ظاهر در ۲ نیمه و یا وقت اضافی به پایان می رسد اما حواشی آن که در واقع که اصل مطلب هم  است بااهمیت تر است.

 

 برای بیشتر کسانی که امروز به استادیوم آزادی رفته اند پیروزی تیم محبوب شان از اهمیت کمتری برخوردار است بی شک بیش از هر زمانی ورزش ما سیاسی است و تمام کسانی که از دیشب و امروز برای تماشای این بازی بزرگ به استادیوم آزادی رفته اند همه برای فریاد آرمان های سبز به استادیوم رفته اند.

البته نباید منکر حضور نیروی های ویژه و لباس شخصی ها در استادیوم بود که انها نیز هدف های خود را دنبال می کنند.

در هرصورت حسرت عدم حضورم در استادیوم آزادی برای همیشه در دلم باقی خواهد ماند اما امیدوارم که طرفدران ۲ تیم که تعداد زیادی از آنها برای حمایت جنبش سبز به استادیوم رفته اند در صحت و سلامت به خانه هایشان بازگردند.

 

|+| نوشته شده توسط مریم آموسا در جمعه دهم مهر 1388  |
 
 
بالا