<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>با کره اسبهای باد که شمعدانی را می نوشند</title>
<link>http://maryamamoosa.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 19 Dec 2009 23:49:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مزدک تو همیشه سبز بودی </title>
<link>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سلام &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این پست را برای تمام لحظه هایی که در بند به خود پیچیدی و ازت خبری ندارم می نویسم. این روزها دلم خیلی برایت تنگ شده رفیق، دلگیرم رفیق.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تمام این سال ها که می شناسمت خودت بد عادتمان کردی، دلم برای نوشته احساسیت که اگر گذری به وبت سر می زدم و ساعت ها می ماندم تا تمام پست ها یت را بخوانم تنگ شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فکر نمی کنم که تا حالا کسی بوده باشد که این قدر نوشته هایش برایم جذابیت داشته باشد، هر چند که هیچ وقت درباره من ننوشتی .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قول بده وقتی برگشتی؛ حداقل یک پست هم درباره من بنویسی!  تو برگرد صحیح و سالم، یک پست هم طلبم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مثل تمام آجیل های عیدی که قرار بود به خانه مان بیایی و با دندان بشکنی و آخرش به لیست طلبکاری هایت اضافه شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزها فکر کنم خیلی ها به تو بدهکارن خیلی ها که درباره شان نوشتی از دوستی هاشن گفتی و حالا سکوت کرده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این چیزها را که می نویسم اشک ام جاری شده رفیق، نمی دانم الان در چه وضیعتی هستی کی و کجا قرار است دوباره همدیگر را ببینیم، نمی دانم و این حال من را بدتر می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همیشه دیدارهای ما کوتاه بود کوتاه تر از آنچه که فکرش را بکنی. نمی دانم شاید اولین بار کافه ثالث بود که همدیگر را دیدیم، مچ بندی &quot;چه&quot; بسته بودی و با دوتا از دوستانت دور یک میز گرد نشسته بودید ما هم با شمس ، مزدا ،هادی میز بغل دستی تان نشسته بودیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من و تو در زوایه ای روبرو هم نشسته بودیم و خواه وناخواه چشمان بهم می افتاد. بعد هم کمی نگذشته بود که تو هم به جمع ما پیوستی. آن شب خیلی خوش گذشت، خیلی.  کلی حرف زدیم و شعر خواندیم و خندیدیم و بعد هم مثل همیشه رفتیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یادت می آید، سال 86 که جلسه انتخاب هیات مدیره جدید انجمن دوستی ایران و کوبا بود، باز هم تو بودی و این بار یکی از دبیران جلسه بودی که وظیفه ثبت و شمردن آرا را داشتی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در همان جلسه بود که من هم به عنوان یکی از اعضای هیات مدیره انتخاب شدم، یادت می آید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و یا آن دفعه که با هم قرار گذاشتیم که برویم شهرک غرب شو لباس های اگزوپلشت .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چه روز خوبی بود کلی خوش گذشت گزارشش را آخرنه تو نوشتی و نه من و بعد هم با ماشین  مهرنوش به قول خودت خانم مهربان  تا میرداماد رفتیم و از آنجا تا سید خندان پیاده آمدیم و از برنامه هایی خیرخواهانه ای که برای بازمانده های بم برگزار کرده بودید گفتی. به پیشنهاد تو، برای بازمانده هایی که در بیمارستان های تهران بستری بودند، پول جمع کرده بودید و سیگار خریده بودید و بینشان پخش کرده بودید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایش چه حالی بهشان داده بودید، راستی این روزها سالگرد بم نزدیک است حتم دارم چهره ات در ذهن تک تک بازمانده های بم که گذرشان به بیمارستان های تهران رسیده ،  حک شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راستی این روزها حتمن دلت برای یک پک سیگار لک زده است، برگشتی حتمن جبران می کنی می دانم، تو خودت را هم که بکشی از دود خلاصی نداری!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یادت هست همان روز که داشتیم می رفتیم شوی لباس ، خانه ایی که قرار بود برای گزارش برویم را گم کرده بودیم و تو در عوض از روی زمین چیزی پیدا کردی که عقل جن هم بهش نمی رسید و تو بوسیدش و بر تخم چشم هایت گذاشتی و...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و یا آن روزی که با هم رفتیم سر شریعتی و 2 تا کیک خامه ای بزرگ خریدیم، آخرش هیچکدام نخوردیمش اما کیف داد کلی خندیدیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و یا آخرین بار که من با خواهرم بودم و تو با بچه های مجله که حوالی میدان ونک روبروی فروشگاه آدیداس دیدمت کلی وایستادیم و گفتیم حتی خندیدیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;انگار همین دیروز بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وای اگر بودی امشب هم مثل تمام شب هایی که بر ما رفته است حتما تو پای کامپیوترت نشسته بودی و ناگهان چراغ مسنجرت روشن می شد و با هم درباره کار و زندگی حرف می زدیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;واقعن از صمیم قلبم آرزو می کنم کاش بودی هر چند که همیشه من و تو یک دوست معمولی بودیم و هرازگاهی همدیگر را می دیدیم مثل همه اتفاقی دیدنت در خانه هنرمندان وکنار حوض زیر نور ماه نشستن و حرف زدن، اما همیشه با هم احساس صمیمیت کردیم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو همیشه پر ایده بودی، سبز بودی و هیچ وقت بی کار نمی نشستی و همیشه آنقدر طرح و ایده برای کار کردن داشتی که آدم دلش می خواست که می توانست همه سوژه ها را همزمان با هم کار کند. حتمن الان هم مثل یک ضبط صوت داری  ضبط می کنی می دانم وقتی برگردی آنقدر قصه داری که بگویی، باید سال ها هیچ کاری نکرد و پای حرف هایت نشست و در دود سیگارت گم شد..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همیشه می گفتی که می خواستی داستان نویس شوی  اما نمی دانم چرا از سر از دنیای نفرین شده روزنامه نگاری در آوردی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از خودت که نه از یکی از دوستان مشترکمان پویا شنیده ام که می گفت وقتی اراک بودید  تو پویا و مسعود  دیگر دوست دربندمان و چند نفر دیگر، برای رسیدن مجله آدینه لحظه شماری می کردید و اتفاقا شما تنها کسانی بودید که آدینه می خوانید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می دانم مزدک اگر بخواهم بنویسم بحر طویل که چه هزار و یکشب می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاید من وتو و امثال من و تو هایی که روزی می خواستیم شاعر یا نویسنده شویم سر از دنیای دیگری در آوردیم و بسیار دردها بر جان خریدیم و آخرش هم نویسنده نشدیم. اما باید اعتراف کنم تو قصه گوی خوبی بودی امشب هم آمده بودم گشتی در وبلاگت بزنم و چرخ بخورم در میان دودها و حرف هایت. که سهر شدم تا از درد دوری و بی خبری بنویسم که ماه است سینه ام را فشرده و امشب اشک ام را بر گونه ایم جاری کرده ....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 23:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamamoosa&amp;postid=134</comments>
<dc:creator>maryamamoosa</dc:creator>
<guid>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رابطه تصادف و شغل نفرین شده من </title>
<link>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;امروز بعداز مدت ها قرار شد که در تحریریه خبر آن لاین هم حضور فیزیکی داشته باشم، مدت ها بود که به غیر از گزارش های میدانی ، بخش عمده کارم را اتاق کار شخصی ام انجام می دادم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حوالی ساعت ۷ بود که از دفتر خبر آن لاین بیرون زدم، تازه می خواستم سری به نشر چشمه بزنم و بعد بروم خانه هنرمندان، تا از نشست نقد و بررسی فیلم محمد اصلانی گزارشی تهیه کنم که ناگهان با پرایدی که به سرعت به سمتم می تاخت روبرو شدم،  گویی راننده آن عنان از کف بریده بود و یارای ایستاندن پراید را نداشت .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بی شک راه گریزی هم برای من نمانده بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در یک چشم بهم زدن پراید با من اصابت کرد و پس از یک پشتک بالانس، با زانو تالاپ کف خیابان پهن شدم و از درد زانو ....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فکر نمی کردم که راننده پراید ازماشین پیاده شود، فکر می کردم که الان پایش را می گذارد روی گاز و در خاطر من تنها سفیدی پرایدش می ماند که می خواست سرنوشت مرا سیاه کند &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با همه دردی که از ناحیه زانوهام احساس می کردم، فقط به پاهام فکر می کردم و دوربین ام که برخلاف همیشه به جای اینکه تو کیف اش بگذارمش تو کیف دستی ام گذاشته بودمش. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تنها چیزهایی که یادم می آید این بود که به راننده می گفتم آقا زندگی من را فلج کردی اگر پاهام یا دوربینم چیزی شده باشد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فکرش را بکن حتی وقتی که تصادف کرده بودم به دوربینم و کارم فکر می کردم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تف به این زندگی لعنتی که حداقلش من را مجبور کرده که برای کارم زندگی کنم و اینکه اگر پام بشکند یا دوربینم خانه نشین می شوم و گند زده می شود به همه چیز &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فکرش را بکنید مریم آموسای کز کرده در گوشه تخت &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فکرش را بکنید .......&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;.....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راستی پیمان ناصح پور من را مجبور به ..... کرده  است &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لعنت به شغل ما که به قول بهمن هدایتی خبرنگار سیاسی شغل ما نفرین شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خلاصه بعد از اینکه به بیمارستان فیروزگر رفتیم و از پایم عکس گرفتند مجبور شدم که به پاسگاه نیروی انتظامی سنایی برویم که پای برگه ایی را امضا کنم که از راننده شکایتی ندارم و... باقی قصه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راستی امیرحسین  به خدا این دفعه من عجله نداشتم و تازه می خواستم بروم گشتی میان کتاب های نشر چشمه بزنم بعد بروم سر گزارش این اتفاق افتاد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به قول خودت بهتر است برایم لباسی سفارش بدهی که هم ضد گلوله باشد  هم ضد ضربه و هم نمی دانم....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزها آن قدر ضد  یت ها زیاد شده که &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برای خاطر جمع کردن دوستان اگر جویای حالم هستد باید بگویم من خوبم تنها کمی درد از ناحیه زانو به ویژه زانو چپم احساس می کنم و اینکه باید هر چه سریعتر صبح شود و من دوربینم را به بیمارستان نورنگار برسانم تا شاید فرجی شود و از این پس عکس هایی از امید شادی و آزادی بگیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همین جا لازم می دانم که از محبت قادر عاقلی دوست عکاس و فرشته دوست نقاشم و هادی و رضا تشکر کنم که در لحظه ای  که نیاز به احساس امنیت و مهربانی داشتم لطف خود را از من دریغ نکردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Dec 2009 23:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamamoosa&amp;postid=133</comments>
<dc:creator>maryamamoosa</dc:creator>
<guid>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-133.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عکس های &quot;بهنام صدیقی&quot; در &quot;گالری آریا&quot; به نمایش در می آیند</title>
<link>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;دومین  نمایشگاه عکس انفرادی &quot;بهنام صدیقی&quot; با عنوان &quot;اکباتان غرب تهران&quot; از 9 تا 19 آبان ماه در گالری آریا به نمایش درمی آیند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot;بهنام صدیقی&quot; در این نمایشگاه 25 عکس سیاه و سفید از منطقه مسکونی اکباتان که درغرب تهران قرار دارد  را، به نمایش گذاشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این عکاس، این مجموعه را برای پایان نامه مقطع کارشناسی خود عکاسی کرده است وعکس های این مجموعه از میان 1200 عکس که از فاصله سال های 83 تا 87 گرفته شده اند، توسط &quot;بهنام صدیقی&quot; و &quot;یحیی دهقان پور&quot;  و &quot;مهران مهاجر&quot; انتخاب شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; بزودی قراراست که عکس های مجموعه اکباتان غرب تهران در کتابی به همین نام درمجموعه &quot;کتاب های چشم&quot;،  نشر ماه ریز منتشر شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &quot;مهران مهاجر&quot; در مقدمه این کتاب وکارت نمایشگاه نوشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;...این جا اکباتان است. مجتمعی بزرگ، یک شهرک؛ جایی برای جمع شدن انبوه آدم ها. اما عکس ها به من بیننده به جای حس جمعیت، حس پرتاب شدگی چیزها، پرتاب شدن در فضایی سیمانی و خاکستری، پرتاب شدن درمیانه ی یک ناکجا آباد، پرتاب شدن درخت، خودرو، سنگ تابلوی بزرگ، آگهی میزو صندلی، لاینیک ماشین، ایستگاه اتوبوس، دروازه فوتبال و ختی محتویات یک بطری شیر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آدم ها به کنار، آن ها اصلا نیستند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر قطعه عکس این مجموعه 2500000هزار ریال قیمت گذاری شده و قراراست بخشی از عواید  حاصل از فروش این نمایشگاه به کودکان آسیب دیده از زلزله بم، تخت حمایت انجمن نیکوکاری &quot;رهاورد مهر و دانش &quot; اختصاص داده شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بهنام صدیقی متولد 1358 و دانش آموخته عکاسی از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران است. اوعکاسی را از سال 1376 با حضور در انجمن سینمای جوان ساری آغاز کرده است و از سال 1381 با ورود با دانشگاه به طور حرفه ای عکاسی مستند خبری را با مجله&quot; فرهنگ و پژوهش&quot;، روزنامه &quot;جام جم&quot;، آژانس عکس &quot;سوره&quot; و روزنامه &quot;آینده نو&quot; پی گرفته است.وی تاکنون جوایزمتعددی را نیزبه خود اختصاص داده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;صدیقی که گرایش اصلی اش در عکاسی مستند است از سال 87 از دنیای عکاسی خبری خداحافظی کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Nov 2009 22:00:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamamoosa&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>maryamamoosa</dc:creator>
<guid>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>«شعر شیدایی متعلق به دوران ما نبود»</title>
<link>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-131.aspx</link>
<description>پیکر شهرام شیدایی شاعر، نویسنده، مترجم و عضو کانون نویسندگان ایران، صبح روز چهارم آذر در کرج به خاک سپرده شد.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شهرام شیدایی دوم آذر به دلیل بیماری سرطان مری در حالی که ماه‌های اخیر را در بستر بیماری گذرانده بود، چشم از جهان فرو بست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کانون نویسندگان ایران در اطلاعیه‌ای که به مناسبت درگذشت شیدایی منتشر کرد، نوشت: شهرام در آزادگی‌اش، در شعرها و داستان‌ها و دیگر آثارش و در مهر و عطوفتی که به تبار انسان داشت در همه ما زنده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کانون نویسندگان در بیانیه خود افزوده است: تکاپوی مستمر او را در روزهای سیاهی که در پاییز 77 بر همه ما گذشت هرگز از یاد نمی‌بریم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«محسن حکیمی» یکی از اعضای کانون نویسندگان پس از خواندن بیانیه این کانون در مراسم خاکسپاری شیدایی، به گفتن خاطراتی از مراسم‌ یادبود درگذشتگان قتل‌های زنجیره‌ای نویسندگان و روشنفکران ایرانی پرداخت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مارک اسموژنسکی، مترجم لهستانی هم برای درگذشت شیدایی پیام تسلیتی فرستاد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با این که شهرام شیدایی شاعر قدرتمندی بود و دو مجموعه شعر منتشر شده او از مجموعه‌های تاثیرگذار دهه 70 به شمار می‌رود، اما در مراسم خاکسپاری او بسیاری از چهره‌های فرهنگی حضور نداشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;رستمی: شعر شیدایی متعلق به دوران ما نبود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اردشیر رستمی شاعر، نقاش و کارتونیست در مراسم یادبود شهرام شیدایی از هنرمندانی که در طول نه ماه گذشته با شیدایی ابراز همدردی کردند، قدردانی کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وی گفت: اگر شهرام شیدایی در کره و سرزمین دیگری جز ایران زندگی می‌کرد بی‌شک عمر طولانی‌تری داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رستمی در ادامه سخنانش، شیدایی را شاعر صاحب سبک و قدرتمندی خواند که ارزش او در زمان زندگی‌اش دانسته نشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وی گفت: شعر شیدایی متعلق به دوران ما نبود، اگر چنین بود امروز در مراسم خاکسپاری او افراد بیشتری حضور داشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به گفته رستمی، هنگامی که ایران مدرن شود تازه شعر شیدایی درک خواهد شد و تا زمانی که چنین اتفاقی در ایران نیفتد، شعر او ناشناخته خواهد ماند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او در ادامه به ناهمواری‌هایی اشاره کرد که در طول سال‌هایی که شیدایی ترجمه می‌کرد، با آن روبه‌رو شد و شماری به گفته او «مترجم نما» ترجمه‌های شیدایی را به نام خود ثبت و منتشر کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چوکا چکاد، شاعر و مترجم هم یکی از شعرهای مجموعه «آتشی برای آتش دیگر» سروده شهرام شیدایی را برای حاضران خواند و گفت: شعرهای شیدایی یک سر و گردن بالاتر از شعرهایی بود که او به فارسی ترجمه کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چوکا افزود: اما او برای امرار معاش مجبور شد که بخشی از وقت خود را صرف ترجمه، ویراستاری و انتشار کتاب کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در مراسم خاکسپاری شاعر و مترجم دهه 70 ایران «مجید تیموری» شاعر و مترجم یکی از شعرهای مجموعه «خندیدن در خانه‌ای که می‌سوخت» را برای حاضران خواند و سوسن سرخوشی، مترجم شعرهای شهرام شیدایی به زبان آلمانی هم یکی از شعرهای او را خواند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اجرای این مراسم را جواد شریفی، شاعر و نویسنده بر عهده داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شهرام شیدایی متولد 1346 ویراستار، مترجم، شاعر و نویسنده‌ای بود که با وجود آثار ارزشمندی که از خود به جای گذاشت، در طول سال‌های زندگی‌اش کمتر از او یاد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او دستی هم در ترجمه از زبان سریلیک داشت و در مدت زمانی که در دانشنامه ادب فارسی به سرپرستی حسن انوشه فعال بود، چند مقاله از این زبان ترجمه کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مجموعه شعر «آتشی برای آتشی ديگر» (1373)، ترجمه شعرهای منتخب ويسوا شيمبورسکا «آدم‌ها روی پل» با همکاری مارک اسموژنسکی و چوکا چکاد (1376)، ترجمه‌ شعرهای صالح عطایی، بلکه داها دئینمه‌دیم «شايد ديگر نتوانم بگويم» به همراه چوکا چکاد (1376)، گردآوری مجموعه‌ داستان از هشت نويسنده‌ ايرانی «ثبت نام از کسانی که سوار کشتی نشده‌اند» (1379)، مجموعه‌ داستان «پناهنده‌ها را بيرون می‌کنند» (1379)، مجموعه‌ شعر «خنديدن در خانه‌ای که می‌سوخت» (1379) و ترجمه‌ مجموعه‌ آثار اورهان ولی «رنگ قايق‌ها مال شما» (1383) آثاری هستند که از شهرام شیدایی به یادگار مانده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از این شاعر چند مجموعه شعر منتشر نشده و چند ترجمه ادبیات داستانی ناتمام مانده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گزارش و گزارش تصویری من از مراسم خاکسپاری شهرام شیدایی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لینک گزارش &lt;A href=&quot;http://www.mardomak.org/news/shahram_sheidaei_tribute&quot; target=_blank&gt;«شعر شیدایی متعلق به دوران ما نبود»&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.mardomak.info/photos/Sheydaie_Shahram&quot; target=_blank&gt;گزارش تصویری مراسم خاکسپاری شهرام شیدایی&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.mardomak.info/photos/Sheydaie_Shahram&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 15:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamamoosa&amp;postid=131</comments>
<dc:creator>maryamamoosa</dc:creator>
<guid>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-131.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رادی که «از پشت شیشه‌ها» را نوشت من هنوز کارگردان نشده بودم </title>
<link>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-130.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=news-content&gt;&lt;SPAN id=ctl00_FirstPosition_ServiceName&gt;فرهنگ &gt; تئاتر&lt;/SPAN&gt;  - بهرام بیضایی در نشست نقد و بررسی نمایشنامه «از پشت شیشه‌ها» نوشته اکبر رادی، از علاقه‌اش برای به صحنه بردن این نمایشنامه گفت.&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;مریم آموسا: &lt;/STRONG&gt;شنبه شب فرهنگسرای ارسباران میزبان جمعی از علاقمندان نمایشنامه‌‌نویسی ایران بود، در نشستی که به نقد بررسی نمایشنامه «از پشت شیشه‌ها» نوشته «اکبر رادی» اختصاص داشت. در این نشست «بهرام بیضایی» از علاقه‌اش برای روی صحنه بردن این نمایشنامه گفت و تغییراتی که رادی برای جلب نظر منتقدان دهه 40 که معتقد به هنر متعهد بودند، در اصل این نمایشنامه به وجود آورد. دهه‌ای که در آن تب مبارزات مسلحانه بالا گرفته بود و «حاکمیت چاقوی قیصر» بر هنر و ادبیات ما سیطره پیدا کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; به باور منتقدان این دوران که «جلال آل‌آحمد» سر‌دسته آنها به شمار می‌رفت، باید قید اثری که به واقعیت‌های اجتماعی بی‌اعتنا بود را زد. شیوه نقدی که تنها به تعهد هنر بها می‌داد و دیگر جنبه‌های زیبایی‌شناسی متن از جمله دیالوگ‌نویسی، زبان از دید آن محروم بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در ابتدای این مراسم که از سوی بنیاد اکبر رادی ترتیب داده شده بود، نمایشنامه‌خوانی «از پشت شیشه‌ها» به کارگردانی «محمد یعقوبی» و «رضا شفیعیان» اجرا شد و پس از آن «بهرام بیضایی» به تحلیل و بررسی این نمایشنامه پرداخت. بیضایی در این نشست بارها از عدم حضور «رادی» ابراز تأسف کرد و گفت‌ کاش «رادی» در این نشست می‌بود تا به عنوان داوری صحبت‌های ما را می‌شنید و خودش خوب و بد گفته‌های ما را قضاوت می‌کرد، چرا که هریک از ما براساس دیدگاه خود یک اثر را نقد و بررسی می‌کنیم و او تنها کسی بود که به این متن نزدیک بود و می‌دانست چه چیزی از این متن می‌خواهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به گفته وی 3نمایشنامه «از پشت شیشه‌ها»، «ارثیه‌ ایرانی» و «پلکان» از محبوب‌ترین نمایشنامه‌های رادی برای بیضایی هستند؛ چرا که رادی با نوشتن این 3 نمایشنامه از حوزه شخصی بیرون آمد و پا به عرصه تئاتر تجربی گذاشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وی در ادامه درباره دورانی که در دانشکده هنرهای زیبا نمایش نامه‌نویسی درس می‌داد، گفت و پایان‌نامه‌هایی که براساس آثار «نعلبندیان»، «رادی»، «ساعدی» و. . . در این دوران نوشته شد. به گفته فیلمنامه نویس فیلم «روز واقعه» در این دوران 32 پایان‌نامه براساس آثار رادی نوشته شد که هم‌اکنون نیز اسناد این پایان‌نامه‌ها در اختیار اوست و می‌تواند برای بررسی آثار این نمایشنامه‌نویس در اختیار پژوهشگران قرار دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کارگردان نمایش «افرا» با اشاره به شناخت‌نامه رادی گفت: تمام پایان‌نامه‌ها و این شناخت نامه، تاکنون نتوانسته‌اند به این پرسش من پاسخ بدهند که چه زمانی رادی نمایشنامه‌‌نویسی را شروع کرده است. بیضایی با اشاره به فضای حاکم بر دهه 40 و طرح مباحثی چون رسالت هنر گفت، همه این عوامل موجب شد که من در این دهه برای فرار از این جریان روشنفکری که بر هنر ما غالب شده بود، به سمت نمایش عروسکی روی بیاورم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وی افزود: چیزی که باید بگویم این است که نمایش‌نامه «از پشت شیشه‌ها» تحت تأثیر اگزیستانسیالیسم نیست، بلکه تحت تأثیر جریان تئاتر یا هنر «آنگاژه» است یعنی تئاتر متعهد و مسئول. نمایشنامه به شدت در فضای تئاتر متعهد شکل پیدا کرده و به نظر من بزرگترین لطمه‌ای که نمایشنامه دیده از همین نقطه نظر است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به گفته بیضایی نخستین بار نمایشنامه «ازپشت شیشه‌ها» در سال 1346 از سوی انتشارات «پبام نوین» چاپ شد ویک سال بعد رادی این نمایشنامه را براساس نقدهای روشنفکری آن دوران و برخی نظرات «جلال آل‌احمد» بازنویسی و منتشر کرد مشکل بیضایی با این متن هم از همین بازنویسی شروع شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;او می‌گوید: یک بار که با رادی و چند نفر از روشنفکران آن روز از جمله آل‌احمد در «کافه فیروز» جمع شده بودیم که درباره این نمایشنامه صحبت کنیم، آل‌احمد به رادی گفت که چرا شخصیت مرد این نمایشنامه حرکتی ندارد، چرا از خانه بیرون نمی‌آید و در نهایت رادی برای فرار از این وضیعت به نویسنده چوب دستی داد و با این کارش بزرگترین لطمه را به این نمایش‌نامه زد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر روزی که بخواهم این نمایشنامه را روی صحنه ببرم اولین چیزی که از آن حذف می‌کنم، چوب زیربغل شخصیت نویسنده است. اندوه و سرخوردگی نویسنده ناشی از ضعف او از راه رفتن نیست، بلکه ناشی از نابه‌سامانی جامعه دوران اوست. اما چیزی که امروزه در متن این نمایشنامه بیش از پیش خودش را نشان می‌دهد، ناتوانی و اندوه نویسنده ناشی از عدم حرکت است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این دوران که رادی نمایش‌نامه «از پشت شیشه‌ها» را نوشت من هنوز کارگردان نشده بودم و ذوق‌زدگی من و او برای اینکه روزی این نمایش را روی صحنه ببرم، یک جسارت بود. بیضایی معتقد است که در متن بازنویسی شده نمایشنامه «از پشت شیشه‌ها»، برخی ریزکاری‌ها حذف و اتفاقاً برخی جنبه‌های زمخت نمایشنامه بزرگ‌نمایی شده است، نظیر اتفاقاتی که برای خانواده «درخشان‌ها» در این نمایشنامه می‌افتد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به گفته بیضایی مهمترین مشکل نمایشنامه «از پشت شیشه‌ها»، شخصیت‌پردازی آن است که شخصیت مرد نمایش را در زمره بدترین شخصیتی که تاکنون رادی خلق کرده است، قرار می‌دهد. مشکلی که رادی به سادگی آب خوردن می‌توانست حل کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فکر می‌کنم رادی با تصویر اینکه بازیگری چون جلال آل‌احمد نقش نویسنده را ایفا کند به سمت شخصیت‌پردازی نرفته است. این متن برای آل‌احمد فوق‌العاده است ولی رادی فراموش می‌کند که ما هیچ بازیگری به خوبی آل‌احمد نه در آن زمان داشتیم و نه حالا در تئاتر داریم. نفوذ کلام، کاریزما و حضور آل‌احمد در صحنه منحصر به فرد بود و حال که باید بازیگری دیگر این نقش را ایفا کند ما به شخصیت‌پردازی نیاز داریم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیضایی ادامه داد: ما در نمایشنامه خیلی دیر به زاینده بودن بامداد پی می‌بریم که این خوب نیست. بامداد بر خلاف رادی آدمی است فاقد تخیل، خاطره، طنز، تحلیل، ایجاد ارتباط، مهر و خروش است. ما در «از پشت شیشه‌ها» نمی‌بینیم که نویسنده بنویسد و فاقد همه خصوصیاتی است که در رادی وجود داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چوب زیربغل دادن به نویسنده به جای شخصیت‌سازی «از پشت شیشه‌ها» اشتباه بزرگ دیگری را نیز مرتکب می‌شود و شخصیت را نزدیک می‌کند به شخصیت فیلم «شب طولانی 43». این فیلم در زمان جنگ جهانی دوم و در ایتالیا رخ می‌دهدکه شخصیت اصلی آن نویسنده‌ای افلیج است که در خانه می‌نشیند و زنش او را از وقایع باخبر می‌کند. بیضایی معتقد است که به جای چوب زیربغل چیزهای دیگری نظیر طنز، نگرش، نظر و اعتراض که مشخصه برخی نویسندگان دهه 40 است را بایدبه بامداد داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به باور بیضایی شخصیت مریم، زن بامداد یکی از بهترین شخصیت‌هایی زنی است که از سوی رادی خلق شده است و در این نمایش‌نامه در عین حال که زایایی ندارد، اما نقش یک پیام‌آور را بازی می‌کند و اتفاقات بیرون را برای مانقل می‌کند و در برابر ما پیر و فرسوده می‌شود و این بهایی است که او در راه شخصیت نویسنده می‌دهد. مریم و بامداد زندگی نکردند و از پشت شیشه‌ها ناظر زندگی دیگران بودند و رادی چیزی را پیش‌بینی می‌کند که متأسفانه در آن زمان به عنوان رسالت نویسنده بر دوش ما گذاشته می‌شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; «از پشت شیشه‌ها» نمایشنامه‌ای است که رادی باید می‌آزمود از چارچوب تئاتر صحنه‌ای خارج شود و گذر زمان را روی صحنه آزمایش کند. به نظر من این نمایشنامه به یک بازنویسی نیاز دارد که رادی این کار را نکرد. بیضایی معتقد است که رادی می‌توانست در اصلاح نویسنده به خود رجوع کند و بامداد را از شخصیت تک‌بعدی خارج کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شخصیت‌های زنده در نمایشنامه خانواده درخشان هستند. می‌دانیم که شخصیت‌های منفی همیشه زنده‌تر از شخصیت‌های مثبت هستند. اما اشکال در نسخه‌های دوم و سوم نمایشنامه در این است که درخشان‌ها شروع به نقد و تمسخر خود می‌کنند که این کار از رادی بعید است. رادی باید اجازه می‌داد ما درباره درخشان‌ها قضاوت کنیم و اگر درخشان‌ها به خانه بامداد و مریم رفت و آمد نمی‌کردند، نویسنده قصد داشت چه چیزی را بنویسد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به باور این کارگردان برخی از موضوعات مطرح شده در نمایش‌نامه «از پشت شیشه‌ها» از مگس‌شدن درخشان‌ها در حد یک فکر ادبی باقی می‌مانند و فکری صحنه‌ای نیست. همچنان‌که کرگدن شدن در «چوب به دست‌های ورزیل» یک فکر ادبی است، همچنان ‌که در فیلم «پرخوری» ساخته مارکو فرری هرگز آدم‌ها از فرط پرخوری گنده نمی‌شوند، اینها اندیشه‌های ادبی است. شاید بهتر بود رادی برای اجرای این اندیشه ادبی راهی برای اجرا شدن پیدا می‌کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آرزو می‌کردم که این صحبت‌ها در حیات و حضور رادی گفته می‌شد زیرا جای رادی برای من و همه ما و تئاتر ایران خالی است و امیدوارم آثارش اجراهای شایسته‌ای پیدا کنند. در پایان این جلسه با حضور بهرام بیضایی از حمیده‌بانو عنقا همسر زنده‌یاد رادی تقدیر شد و لوح تقدیری نیز از طرف بنیاد اکبر رادی به بیضایی اهدا شد.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 20:34:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamamoosa&amp;postid=130</comments>
<dc:creator>maryamamoosa</dc:creator>
<guid>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-130.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درناتمامی خود </title>
<link>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-129.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;این روزها تن هایی ام خیلی بزرگ شده و زندگی ام در ناتمامی خود سر در گم و گیج با درد خویش دست و پنجه نرم می کند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزها ها خوب نبوده اند و خوب هم .... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اول ازهمه فکر می کردم که همه چیز از بیماری مادربزرگم شروع شد، نه باید کمی عقب تر برگردم از ماجراهای  پس از انتخابات شروع شد که همه چیز بوی اندوه می داد هر چند که اتفاقاتات خوبی هم به همراه داشت، اما اندوه مرا بزرگ تر کرد و بعد هم بیماری مادربزرگم و شب های دراز بیمارستان که کوتاه نمی آمدند و بعد هم رفتن مادربزرگ.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اندوهی که حواشی اش و درد و رنجی که بر مادربزرگ 89 ساله ام رفته بود، اندوه مرا سنگین تر می کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مادر بزرگی که در کنار دیگر مادربزرگ های دهه 60 اندوه یک قرن را بر دوش کشیدند و روزهای شان  در مقابل زندان ها و باداشتگاه ها شب شد و شب ها در خلوت تن هایی و سیاه بختی خود در تن هایی گریستند و گریستند و دست معجزه گری از راه نرسید و بعد هم هر روز پنج شنبه شد و مراسم سوز و گداز بهشت زهرا، بهشتی که دل خود مردان و زنان بزرگی جای داده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مادربزرگ هم رنج قرن ها را بر دوش می کشید، همیشه ته اخمی بر چهره داشت چهره ای که هرگز لب به اعتراض باز نکرد و پس از رفتن های پیاپی ، تنها وقت خود را صرف بزرگ کردن نوه هایش کرد و در آخرهم به فرزندانش پیوست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرگی که هر روز اندوه مرا بیشتر می کند و در خلوتم اشکم را بر گونه هایم جاری می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد هم رفتن عمویم که در میان بهت و ناباوری بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزها نه چیزی خوب شده و نه حال من، اندوهی که در ناتمامی خود بزرگ می شود و با دست تنومندش حنجره ام را فشار می دهد و من هر بار در مقابلش شکسته تر و ت ن ه ا ت ر می شوم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تن هایی که هر روز برزگ تر می شود و به ناتمامی زندگی ام وسعت  می دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 19:40:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamamoosa&amp;postid=129</comments>
<dc:creator>maryamamoosa</dc:creator>
<guid>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-129.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سیاه روسفید تئاتر ایران</title>
<link>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-128.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=news-content&gt;&lt;SPAN id=ctl00_FirstPosition_ServiceName&gt;فرهنگ &gt; تئاتر&lt;/SPAN&gt;  - مراسم بزرگداشت سعدی افشار درحالی شنبه شب در تالار بتهوون خانه هنرمندان برگزار شد که هیچ یک از مسئولان فرهنگی و نمایشی کشور در آن حضور نداشتند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;مریم آموسا: &lt;/STRONG&gt;مراسم بزرگداشت سعدی افشار «سیاه روسفید تئاتر ایران» شنبه شب درحالی که هیچ یک از مسئولان فرهنگی و نمایشی کشور درآن حضور نداشتند، همزمان با برگزاری آخرین روز نمایشگاه عکس «درپس نقاب» در تالار بتهوون خانه هنرمندان برگزار شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عکس‌های رضا موسوی از آخرین نمایش سعدی افشار با عنوان «قلنج» که در تالار سنگلج به روی صحنه رفت، بهانه‌ای شد تا یاد این هنرمند نمایش سنتی ایران که از 15 سالگی در نقش سیاه در تئاترهایی که آن زمان در مولوی و میدان قزوین اجرا می‌شد و بعدها رفته رفته به تالارهای نمایش سنگلج راه پیدا کرد و پس از انقلاب، رفته رفته به انزوا رانده شود، گرامی داشته شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمایشی که همواره بازیگران آن همچون «سعدی افشار» از دل قشر فرودست جامعه برخاسته‌اند و با سیلی روی خود را سرخ کردند تا دل مردمی را شاد کنند و خنده را بر لب‌های مردم بنشانند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما جنبه طنز نمایش‌های سیاه‌بازی و تخته حوضی موجب نشد که این هنرمندان در برابر دشواری زندگی سکوت کنند، بلکه در دل سخنان طنز‌آمیز خود، حرف‌های انتقادی نیز را بیان می‌کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیروز هم بزرگداشت سعدی افشار بهانه‌ای شد تا تئاتری‌ها از مسئولان تئاتری و سیاست‌های فرهنگی کشور گلایه کنند، سیاست‌هایی که به گفته «کورش نریمانی» هر وقت که می‌خواهند، سطح کیفی تئاتری را پایین نشان بدهند، و یا بخشی از نمایشنامه‌ای را حذف کنند، آن را «لاله‌زاری» عنوان می‌کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کورش نریمانی معتقد است، نمایش‌های تخته حوضی از دل مردم برخاسته است و حرف‌های مردم را بیان می‌کند، پس هر نمایشی که حرف مردم را بزند برای تخطئه‌اش، اصطلاح لاله‌زاری را برای آن به کار می‌برند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کارگردان نمایش به یاد ماندنی «شب‌های آوینیون»، می‌گوید: پیش ازاین برخی از بازیگران اتو کشیده که جرأت بازی مقابل یک سیاه را نداشتند و تنها در طول نمایش لب‌هایش تکان می‌خورد، چنین حرف‌هایی را درباره سیاه‌بازی و تخته حوضی می‌زند، اما کمدی روزگار من این است، امروزه این حرف‌ها را از زبان مدیریت فرهنگی می‌شنویم، مدیریتی که شاید تا به امروز نمایش سیاه‌بازی ندیده باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مهران فرهادی سردبیر ماهنامه سینما و تئاتر هم از عدم حضور مسئولان فرهنگی ونمایشی و بازیگران در مراسم بزرگداشت سعدی افشار انتقاد کرد. به گفته سردبیر ماهنامه «سینما و تئاتر» در دور جدید این نشریه قصد دارند برای احیای هنرهای نمایشی سنتی ایران، همت کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حسین فرخی که خود یکی از نمایشنامه‌نویسان قدیمی ایران به شمار می‌رود، گفت: اگر امشب قرار بود مراسم بزرگداشت «ایبسن»، «چوبک»، «کامو» یا «آنوی» اینجا برگزارشود، حتماً خیلی از دوستان تئاتری در مراسم حاضر بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وی با اشاره به تاریخچه تئاتر سیاه‌بازی، این نمایش را یکی از قدیمی‌ترین نمایش‌های سنتی ایران خواند که بازیگران آن بسیار مبارزتر از بازیگران روشنفکر بوده‌اند و دربرابر مسائل و مشکلات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و خانوادگی سکوت نکرده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مدیر مسئول ماهنامه سینما و تئاتربا اشاره به نمایش «کابوکی» در ژاپن و سرمایه‌گذاری‌هایی که برای حفظ این نمایش سنتی می‌شود، گفت: اما متأسفانه در ایران با اینکه خود هنرمندان به‌طور خودجوش، برای حفظ این هنرها مایه می‌گذارند، هیچ حمایتی از آنها نمی‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سعدی افشار هم با تشکر از برگزارکنندگان و حاضران در مراسم گفت: با برگزاری این مراسم حال این بنده کمترین را عوض کردید، نمی‌دانم چه باید بگویم، اما زندگی من کش و قوس‌‌های فراوانی داشته است، من حتی 9 زار پول نداشتم تا کتاب و دفتر بخرم و مدرسه بروم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به گفته این بازیگر نقش سیاه، زمانی هم که فرد خیری پیدا شده تا خرج تحصیل او را بدهد، دیگر سن او از مدرسه گذشته بوده و او تنها توانسته یک هفته اکابر برود و با همین سواد، امروز می‌تواند روزنامه بخواند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وی در ادامه یکی از دلایل ماندگاری‌اش در تئاتر تخته‌‌حوضی را صبوری خود عنوان کرد و در ادامه به ذکر خاطره‌ای ازاجرای سیاه‌بازی در بیمارستان امین‌الدوله پرداخت. در ایام نمایشگاه، همه روزه تئاتر سیاه‌بازی با کارگردانی «حمید پورآذری» درتالار انتظامی خانه هنرمندان اجرا شد. بخش پایانی مراسم بزرگداشت سعدی افشار با اجرای این گروه همراه بود که در قالب شعر و بازی از زحمات آخرین بازمانده تئاتر روحوضی ایران تقدیر می‌کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حمید پورآذری کارگردان نمایشی که به مدت یک هفته در تالار انتظامی خانه هنرمندان برگزار شد، در گفت وگو با خبر گفت: برای اجرای این نمایش متن از پیش تعیین شده‌ای نداشتیم و دنبال مضامین خاصی در این نمایش نبودیم. درایام نمایش، به شعرها و پیش‌پرده‌هایی که در نمایش‌های سنتی اجرا می‌شد، گذری داشتیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وی یکی از دلایل به حاشیه رانده شدن این نمایش‌ها را عدم توجه مسئولان فرهنگی و ظهور و رشد سینما، اینترنت و ماهواره عنوان کرد. به گفته وی باید شرایطی به‌وجود بیاید که جوان‌هایی که علاقمند به بازی و اجرای نمایش‌های سنتی هستند، با دافعه روبه‌رو نشوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این کارگردان تئاتر با یادآوری هنرمندانی چون «کریم شیره‌ای»، «مهدی مقدم» و «سعدی افشار»، معتقد است که امروزه روح نمایش‌های سنتی و طنزی که در این کارها وجود داشت را می‌توان در برخی کاریکاتورهای انتقادی و کارتون‌هایی که کشیده می‌شود، می‌توان دید. سنتی که با انتشار پیاپی مجله گل آقا ادامه پیدا کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به گفته پورآذری گروهی از بازیگران جوان که در قالب سیاه او را در ایام برگزاری همراهی کرده‌اند متشکل از 43 بازیگر بوده‌اند که مدت یک و سال ونیم او در فرهنگسرای بهمن با آنها کار کرده است ودر این راه نیز تا حدودی از حمایت‌های سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران برخوردار بوده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در مراسم پایانی این نمایش یکی از عکس‌های سعدی افشار توسط برخی از مهمانان و عوامل نمایش امضا شد. این عکس هم قرار است همچون عکس‌های نمایشگاه «درپس نقاب» به قیمت همت عالی فروخته شود و درآمد حاصل از آن تقدیم به سعدی افشار شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مسابقه عکسی نیز به مناسبت برگزاری نمایشگاه عکس و بزرگداشت سعدی افشار، از سوی کمیته اجرایی بزرگداشت برگزار شد و «زمردی مطلق»، «حسینی» و «رضا موسوی داوری» این عکس‌ها را بر عهده داشتند. در این مسابقه 21 عکاس 105 عکس به دبیرخانه ارسال کردند که در نهایت از میان 5 کاندیدا «خسرو چرخیده»، «محمدرضا مصیبی» و «رئوفه رستمی» به عنوان برگزیدگان این مسابقه انتخاب شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این مراسم از سوی مدیریت روابط عمومی بانک ملت یک سکه بهار آزادی به همراه ملت کارت به سعدی افشار اهدا شد. در فواصل برگزاری مراسم بزرگداشت سعدی افشار، گروه تماشا به سرپرستی خانم روستا نمایشی سیاه‌بازی اجرا کردند و «شیرین امامی» نبرد «سهراب و گرد آفرید» را برای حاضران نقالی کرد.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 19:59:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamamoosa&amp;postid=128</comments>
<dc:creator>maryamamoosa</dc:creator>
<guid>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-128.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هادی نودهی: یزدان بد نویسندگی را حرفه ای دنبال می کند</title>
<link>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-127.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;مجموعه داستان «پرتره مرد ناتمام» نوشته «امیرحسین یزدان بد» در یکی دیگر نشست های سرای اهل قلم با حضور نویسنده، «مهدی کاموس» و «هادی نودهی» نقد و بررسی شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این مجموعه که نخستین کتاب «یزدان بد» محسوب می شود، در برگیرنده 8 داستان کوتاه است که شهریورماه سال جاری ازسوی نشر چشمه روانه بازار کتاب شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«مهدی کاموس» نویسنده و منتقد، گفت: «یزدان بد» با نگارش وانتشار این مجموعه به عنوان نویسنده ، گام اول را بسیار بلند برداشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;او پرتره مرد ناتمام را در مقایسه با مجموعه داستان هایی که در فصل اخیر منتشر شده اند، مجموعه ای عنوان کرد که از سبک و فضای خوبی برخوردار است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کاموس این مجموعه داستان را مجموعه ای از داستان های به هم پیوسته ای خواند که در پایان داستان «جنوار» و تاریخی که بر پدربزرگ و خانواده «مهرداد ناصری» رفته، متوجه می شویم چرا مهرداد ناصری چنین شخصیت ای دارد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«هادی نودهی» هم در سخنانی با بیان این مطلب که بیشتر نشست های نقد در نهایت برای مولف دستاوردی دربرندارند، گفت:«امیرحسن یزدان بد» برخلاف بسیاری ازما که نویسندگی را تفننی دنبال نمی کنیم، حرفه ای این کار را دنبال می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به گفته نودهی، مجموعه داستان «پرتره مرد ناتمام» در برگیرنده 8 داستان کوتاه است که هر داستان شیوه روایت خاص خودش را دارد. مثلا داستان «یک دقیقه روی سفیدی دوکی شکل»، اززاویه دید دانای کل، داستان «فردا برمی گردم»، از زاویه اول شخص روایت شده اند و یا داستان «اولترا لایت»، تنها برپایه دیالوگ شکل گرفته است و داستان «هنوز یوسف» از تنیده شدن یک روایت امروزی و یک متن قدیمی شکل گرفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وی بیشتر مجموعه داستان هایی که منتشرمی شوند را، ناشی از جبربه حجم رسیدن خواند و گفت: اما در مجموعه داستان «پرتره مرد ناتمام» با این موضوع روبرو نیستیم و تمام داستان ها دارای تکنیک و شکل متفاوتی هستند و درنهایت هم از جهاتی با هم مرتبط هستند و این کار بسیار حساب شده و تعمدی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نویسنده مجموعه داستان «شمایل لرزان قدرت» گفت: کتاب« پرتره مرد ناتمام»، درواقع «پرتره مهرداد ناصری» است که با اولین داستان با او روبرو می شویم و در طول داستان ها از زبان افراد مختلف ، رفته رفته او را می شناسیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وی افزود: درداستان نخست این مجموعه «یک دقیقه روی سفیدی دوکی شکل» که با فضای ابزودی روبرو هستیم، با روشنفکری روبرو می شویم که در انزوای خودش از طریق یک دریچه در حالی که روی توالت فرنگی نشته با زنش که روی توالت اسلامی نشسته حرف می زند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نودهی با اشاره به داستان «فردا بر می گردم» از مجموعه »پرتره مرد ناتمام» گفت: در خلال این داستان با روایت زن همسایه مهرداد ناصری روبرو می شویم که در یادداشت هایی که برای کودک متولد نشده اش می نویسد، ما را تا حدودی با شخصیت ناصری آشنا می کند. ما در این داستان اصلا نگران این زن باردار نیستیم ونخی که ما را دنبال خودش می کشد، دانستن بیشتردرباره مهرداد ناصری است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به گفته نودهی در داستان «داد زن» که اتفاقا آن را می توانیم به عنوان داستان مجزایی هم بررسی کنیم، با حضور کم رنگ مهرداد ناصری روبرو هستیم و یا در داستان «مارسیای عزیز» با زندگی مهرداد ناصری در دوران دانشجویی روبرو می شویم که تحت تاثیر زن شاعر آمریکایی قرار گرفته است که برای شعرخوانی به دانشکده آنها آمده است و یا در داستان «چیزی شبیه به سونیا» با خاطرات دوران بلوغ و اولین تجربه آشنایی ناصری با زن روبرو می شویم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وی داستان «اولترا لایت» را که برپایه گفت وگو شکل گرفته است را، دستان مستقلی خواند که می تواند مجزا از مجموعه هم بررسی شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نودهی درباره داستان «هنوز یوسف» گفت: دراین داستان مهرداد ناصری در پی ارتباط با زنی است که در اتوبوس چند قدم آن طرف تر از او نشسته است و همزمان با پیدا شدن کتاب تفسیر طبری که اتفاقا در داستان های قبلی توسط دوست دختر ناصری برای اوامضا شده بود، همزمان با 2 روایت روبرو می شویم؛ روایت حضرت یوسف و زلیخا و روایت مردی که در اتوبوس می خواهد رابطه جدیدی ایجاد کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به گفته او استفاده از متن تفسیر طبری هیچ نقشی در پشبرد این داستان نداشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نودهی درادامه با اشاره به داستان «جنوار» که در آذربایجان و با حال وهوای جنبش پیشه وری شکل گرفته است، گفت: دراین داستان تا حدودی «پرتره مرد ناتمام »کامل می شود وبا تاریخی که بر پدر بزرگ مهرداد ناصری رفته است، روبرو می شویم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نویسنده «شمایل لرزان قدرت» گفت: «یزدان بد» با علاقه ای که به فلسفه و فلسفیدن دارد، مجموعه داستان پرتره مرد ناتمام را نوشته است و به عمد میان داستان ها ارتباط برقرار کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اتفاقی که در سینما شاهد آن هستیم مثلا «کیشلوفسکی» در سه گانه «آبی، قرمز و سفید» ما را با شخصیت هایی روبرو می کند که به نوعی از کنار هم رد می شوند و روی هم تاثیرعمیقی می گذارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نودهی ادامه داد: در«پرتره مرد ناتمام»، فرم عامل اتصال داستان ها است واندیشه کاملی به مخاطب القا نمی شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به گفته این نویسنده داستان «جنوار» و »مارسیای رذل عزیز» از جمله داستان هایی هستند که همیشه در خاطرش می مانند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مهدی کاموس هم با ایرانی خواندن فضای داستان های مجموعه «پرتره مرد ناتمام» گفت: دراین مجموعه به خوبی با فضای شرقی و تقدیر گرایی، سیاست زدگی و عاطفی بودن شخصیت ها روبرو هستیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وی با اشاره به داستان «یک دقیقه روی سفیدی دوکی شکل» ادامه داد: درابتدی داستان با جمله ای که نشان می دهد، مهرداد ناصری فرنگی نشسته و همسر توالت اسلامی، روبرو هستیم و با این جمله با دو دیدگاه روبرو می شویم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حتی در پایان داستان «جنوار» استبداد زدگی جامعه ایرانی مشخص می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کاموس درباره مجموعه داستان «پرتره مرد ناتمام» درمقایسه با داستان هایی که در 2 سال گذشته خوانده بود، گفت: دراین مجموعه بر خلاف بیشترمجموعه داستان های ایرانی شاهد 3 تم سکس، خشنت و سیاست که می تواند مخاطب عام را جلب کند، نیستیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وی با اشاره به داستان «جنوار» گفت: این داستان برپایه تنیده شدن چند متن و در فضایی پلیسی که همواره با کمبود اطلاعات روبرو است، روایت می شود و در پایان این داستان است که سرنوشت مهرداد ناصری مشخص می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به گفته مهدی کاموس داستان «جنوار» داستان روشنفکر ایرانی است که به دست مردمش کشته نمی شود ،بلکه همواره توسط درباروابسطه به رژیم دوران خودش کشته می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کاموس با اشاره به داستان «داد زن» گفت: دراین داستان با تقدیر گرایی جامعه ایرانی و جزیزه ای بودن انسان ها روبرو هستیم. با اینکه این داستان سال ها پیش نوشته شده است اما شباهت بسیاری با فضای امروز ایران و راهپیمایی های اخیر دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به گفته کاموس این موضوع ناشی از سیاست زدگی و روزمرگی داستان ها نیست بلکه این تشابه نشانه قوت اثراست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به گفته کاموس با اینکه برخی از داستان ها با تکنیک زدگی روبرو هستند، اما درنهایت مجموعه داستان «پرتره مرد ناتمام »مجموعه مستحکمی است و به غیراز داستان جنوار باقی داستان های این مجموعه با زبانی یکدست روایت می شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; زبانی که نویسنده درابتد تکلیف اش را با مخاطب مشخص کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وی ادامه داد: شیوه روایت نویسنده دراین مجموعه به گونه ای است  که از مترادف های بسیارو توضیح اضافات استفاده می کند، اما این موضوع هیچ لطمه ای به زبان داستان نمی زند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این منتقد گفت: با شناختی که از یزدان بد دارم انتظار نداشتم که این قدر خوب در دل داستان ها بتواند ادبیات قهوه خانه ای و خلق فضاهای مردمی بر بیاید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 19:58:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamamoosa&amp;postid=127</comments>
<dc:creator>maryamamoosa</dc:creator>
<guid>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-127.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شجریان: پرویز دردانه موسیقی ایران بود</title>
<link>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-126.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=news-content&gt;&lt;SPAN id=ctl00_FirstPosition_ServiceName&gt;فرهنگ &gt; موسیقی&lt;/SPAN&gt;  - مجموعه فرهنگی آسمان چهارشنبه شب میزبان جمعی از اهالی موسیقی و هنرمندان بود، تا همه با هم یاد و نام پرویز مشکاتیان را گرامی بدارند.&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;مریم آموسا:&lt;/STRONG&gt; در این مراسم محمدرضا شجریان به یاد دوست قدیمی خود سخن گفت و به همراه گروه شهناز به یاد مشکاتیان خواند و گریست. شجریان که نخستین سخنران این مراسم بود، گفت: پرویز را همه شما می‌شناسید. او دوست همه ما بود، من نمی‌توانم باور کنم که او امروز در میان ما نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این استاد آواز ایران در ادامه مشکاتیان را  دردانه موسیقی ایران خواند و درباره سابقه آشنایی خود با مشکاتیان گفت: من او از سال 1355 زمان جشن هنر شیراز در کنار هنرمندانی چون حسین علیزاده می‌شناسم. شجریان در پایان سخنانش از مردم ایران به دلیل ارج نهادن به هنرمندان قدردانی کرد و ساخت آثار هنری را تنها ادی دینی به مردم از سوی هنرمندان خواند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دو جایزه رقابتی به نام مشکاتیان&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;محمد سریر مدیرعامل خانه موسیقی هم از برپایی دو جایزه رقابتی در بخش ضربی و تصنیف به نام مشکاتیان خبر داد و گفت: یکی از این جوایز به سنتور نوازی به ویژه شیوه مشکاتیان اختصاص دارد. او، هدف از برگزاری این جوایز را ایجاد رقابت میان جوانان و زنده نگه داشتن نام پرویز مشکاتیان عنوان کرد. قراراست جزئیات بیشتر این جوایز به زودی از سوی خانه موسیقی اعلام شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وی در ادامه درباره برگزاری مراسم متعدد در سوگ پرویز مشکاتیان در شهرهای مختلف گفت: برگزاری مراسم متعدد برای مشکاتیان در شهرهای مختلف، نشان از این موضوع دارد که مشکاتیان هنرمندی است که توانست در دل مردم ایران خانه کند، هر چند که در دوره‌ای حضور او در موسیقی پررنگ نبود و اتفاقاً صداوسیما نیز از او حمایتی نمی‌کرد.&lt;STRONG&gt;  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;تولد دوباره مشکاتیان&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;حسین علیزاده هم با بیان این مطلب که هنوز باور نمی‌کنم که مشکاتیان در شهر و جایی که زندگی می‌کنم دیگر نیست، برایم بسیار دشوار است. پس از رفتن او روزهای سختی بر من گذشت اما به مرور خلوتی با او پیدا کرده‌ام که احساس می‌کنم که بیش از پیش او را می‌شناسم و دوست می‌دارم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این نوازنده تار، از حضور مردم در مراسم خاکسپاری مشکاتیان به عنوان حادثه‌ای بزرگ یاد اشک شوق را از چشم‌های همه جاری کرد. علیزاده گفت: مردم نیشابور با حضور خود در این مراسم به ما فهماندند که نیاید به دلیل رفتن هنرمندان بزرگ غمگین باشیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سرپرست گروه موسیقی عارف در ادامه از مردم ایران در سال‌های گذشته به عنوان مردم غمگینی یاد کرد که تنها غم بهانه دور هم جمع شدن آنها بوده است. او در ادامه گفت: مشکاتیان ذهن، روح و شهر ما را آباد کرد و رفت. او به ما عشق ورزیدن را آموخت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در بخش دیگر برنامه، حمیدرضا نوربخش به همراه ارژنگ و بیژن کامکار و بهداد بابایی به روی سن آمدند و یکی از آخرین ساخته‌های مشکاتیان را که در آخرین کنسرت مشکاتیان با گروه عارف در تالار بزرگ وزارت کشور اجرا شده بود، اجرا کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حمیدرضا نوربخش در سخنان کوتاهی گفت: یک بار که من و بهداد بابایی و استاد مشکاتیان برای آمادگی کنسرت با گروه عارف، دور هم جمع شده بودیم من غزلی از مولانا را زمزمه می‌کردم و بهداد بابایی که اعصاره هنر مشکاتیان است، به وی گفت که می‌شود روی این غزل کاری بسازید؟ مشکاتیان هم بعد از یک هفته که تمرین داشتیم، آمد و قطعه‌ای که ساخته بود را برای تمرین در اختیار ما گذاشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در بخش‌های این مراسم نماهنگی که توسط محمدرضا جعفری ساخته شده بود، پخش شد. در این نماهنگ مشکاتیان از خاطرات دوران کودکی و علاقه‌مندی‌اش به موسیقی و مسیری را که در راه موسیقی پیش گرفته بود، سخن گفت. اجرای این مراسم را سیدعباس سجادی بر عهده داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این مراسم که از سوی خانه موسیقی و با همکاری فرهنگستان هنر برگزار شده بود، هنرمندانی چون محمدرضا شجریان، مجید درخشانی، همایون خرم، داوود گنجه‌ای، مهدی آذرسینا، سعید فرج‌پوری، حمیدرضا نوربخش، مجید مجیدی، نیکی کریمی، ساعد باقری، حسین دهلوی، محمد سریر، علی‌اکبر شکارچی، داریوش پیرنیاکان، غلامحسین امیرخانی، رامبد صدیف، حاتم عسگری و مختاباد حضور داشتند.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 19:54:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamamoosa&amp;postid=126</comments>
<dc:creator>maryamamoosa</dc:creator>
<guid>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-126.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کسانی که اهل گفت‌وگو نیستند تداوم خود را در حذف دیگری می‌دانند </title>
<link>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-125.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=news-content&gt;&lt;SPAN id=ctl00_FirstPosition_ServiceName&gt;فرهنگ &gt; رسانه&lt;/SPAN&gt;  - آئین پایانی جشنواره اخلاق و نیایش یکشنبه شب با حضور سید محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین در خانه هنرمندان برگزار شد.&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;مریم آموسا:&lt;/STRONG&gt; آیین پایانی جشنواره اخلاق و نیایش شب گذشته در خانه هنرمندان برگزار شد. در این مراسم محمد خاتمی با استناد به لایه لایه بودن قرآن، شرایط جهان امروز را به گونه‌ای عنوان کرد که گروهی ظاهر بین قشری که تنها به ظاهر قرآن توجه دارند زمام امور را بر عهده گرفته‌اند و هر کسی که از این گروه تبعیت نکند بی‌شک از میان خواهد رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;محمدخاتمی - رئیس‌جمهور پیشین - که در آیین پایانی جشنواره اخلاق و نیایش سخن می‌گفت، با پرفتنه خواندن جهان امروز به ضرورت تمسک و یاری گرفتن از قرآن اشاره کرد و در مقدمه‌ای که درباره سفرش به شهر آیمار زادگاه گوته بود از حافظ و گوته به عنوان 2 شخصیت بزرگ تمدن بشری یاد کرد که با خلق آثارشان زمینه گفت وگوی تمدن‌ها را فراهم کرده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;وی در ادامه مهمترین شرایط گفت وگو را اهل فکر و اندیشه بودن طرفین گفت وگو واهل تواضع و تسامح بودن آنها عنوان کرد و گفت: کسی که اهل تسامح نباشد وجود خود را در نفی دیگری می‌بیند و کسانی که اهل گفت وگو نیستند خودمحورند و خود را مدار عالم می‌دانند و توهمات خود را عین حقیقت به حساب می‌آورند. این گروه تداوم خود را در ازمیان رفتن دیگری و یا اسیر توهم شدن طرف مقابل می‌دانند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;به گفته خاتمی کسانی که اهل گفت وگو نیستند بی‌شک زمانی که به زور و قدرتی برسند می‌خواهند که زور خود را به جای منطق بنشانند. این چنین است که جهان پرفتنه می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;رئیس بنیاد باران مبنای جهان را بر پایه گفت وگو عنوان کرد و یادآور شد اگر شرایط گفت وگو وجود نداشته باشد نه تنها تمدن‌ها گسترش نمی‌یابند بلکه زور و توهم موجب می‌شود که زندگی لحظه به لحظه بر انسان‌ها دشوار شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;خاتمی با بازگشت به مقدمه سخنش درباره گوته، او را متأثر از قرآن خواند، زمانی که گوته در اشعارش می‌گوید؛ شرق از آن خداست و غرب از آن خداست و در ادامه به اقبال لاهوری اشاره کرد که به خوبی به این موضوع و تأثیرپذیری گوته از قرآن در کتاب پیام شرقی خود اشاره کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;وی در ادامه حافظ را نماد روح ایرانی اسلامی عنوان کرد که براساس اشعار و سخنش متاثر از قرآن بوده است و گفت: زمانی که گوته با او هم سخن می‌شود، در واقع قصد دارد که تفکر و ارزش‌های مبنای تمدنی اصیل را در جهان گسترش دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;رئیس‌جمهور پیشین ایران در ادامه به میزگردی که در سفر به زادگاه گوته با حضور متفکران دین مسیحی پیرامون این موضوع که آیا دین می‌تواند سیاست را به گونه‌ای اداره کند که انسان دارای حق باشد و مبنا و معیار میزان رأی او باشد، اشاره کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;او گفت: در چنین فضایی یکی از متفکران دین مسیح با بیان این مطلب که ما مسیحی‌ها خود را مجاز می‌دانیم که انجیل را نقد کنیم، من را به عنوان یک مسلمان مورد پرسش قرار داد که آیا شما هم می‌توانید قرآن را نقد کنید؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;خاتمی ادامه داد: من در پاسخ به این پرسش یادآور شدم که تفاوت اساسی میان انجیل‌های چهار گانه و قرآن وجود دارد. کتاب انجیل براساس منابع دینی و تاریخی، پس از حضرت مسیح تدوین شده است و نمی‌توان ایمان داشت که انجیل عیناً کلام خدا باشد. انجیل یک اثر انسانی است اما قرآن عیناً کلامی است که بر پیامبر نازل شده است و در زمان خودش نیز ثبت و ضبط شده است هر چند که تدوینش در زمان خلیفه سوم صورت گرفته است. اما این موضوع به هیچ وجه نمی‌تواند به قرآن لطمه بزند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;وی در ادامه قرآن را اثری لایه لایه خواند و گفت: بطن قرآن را تا 7 لایه شمرده‌اند و 7 عدد کثرت و قابل تأویل است از این رو ما نباید تنها به ظاهر قرآن بسنده کنیم چرا که ظاهر قرآن می‌تواند همچون راهزنی عمل کند و ما را از فهم قرآن باز دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;وی جفایی که به قرآن شده است را از سوی ظاهرپرست سطحی‌نگر عنوان کرد که همه فهم خود را که در حد ظاهر قرآن گذاشته‌اند و می‌خواهند این فهم ناقص را به جای کل قرآن جا بزنند و بر همین اساس نیز چارچوب درست کرده‌اند تا کسی نتواند عرضه بازی برای تفکر و ظهور اندیشه‌های نو داشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;به گفته خاتمی هر کسی که دیدگاهش منطبق بر دیدگاه ظاهربین این گروه منطبق نباشد بی‌شک مورد ستم و ظلم قرار می‌گیرد و حضور او در جامعه برتافته نمی‌شود. خاتمی در ادامه قرآن را در نهایت درخشندگی عنوان کرد که با تأویل درست می‌توان در هر دوره و زمانی از برکات آن بهره برد و افق‌های جدیدی پیش روی جهان گشود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;او در ادامه صحبت‌هایش گفت: اگر قرآن را مبنای نظم بدانیم باید به خدا پناه ببریم چرا که ناظمین امور و کسانی که نظم برقرار می‌کنند گروهی ظاهرپرست قشری هستند. رئیس جمهور پیشین در پایان سخنانش برای تمام کسانی که با حقیقت قرآن آشنا هستند و برای سرفرازی مردم ایران تلاش می‌کنند آرزوی پیروزی کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;احمد مسجد جامعی رئیس موزه قرآن که جشنواره اخلاق و نیایش از خدمات او به شمار می‌رود نیز در سخنانی امام رضا(ع) را نمادی ایرانی عنوانی کرد که بارگاه او تجلی ذوق و هنر ایرانیان در دوره‌های مختلف بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;وی در ادامه با اشاره به ارادت ایرانیان به دین اسلام گفت: ایرانیان در تمام دوران پس از اسلام متأثر از اسلام آثار هنری بسیاری خلق کرده‌اند و بر همین اساس 10 سال پیش تصمیم گرفتیم با راه‌اندازی جشنواره اخلاق و نیایش قدر و ارزش هنرمندانی که در این راه گام نهاده‌اند را ارج بنهیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;وی در ادامه یکی از مهمترین ویژگی‌های امام رضا را سخن گفتن به زبانی که فهم حاضران باشد عنوان کرد. وزیر پیشین فرهنگ در ادامه یاد و خاطره قیصر امین‌پور و طاهره صفارزاده که از یاوران این جشنواره بودند را پاس داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;پایان بخش سخنان او شعری از قیصر امین‌پور بود. در فواصل برگزاری این مراسم که همانند دوره‌های پیش توسط سهیل محمودی اجرا می‌شد 2 اپیزود از نمایش 5 اپیزودی محمد رحمانیان با عنوان مسافران با بازی مونا احمدی و افشین هاشمی برای حاضران اجرا شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;حسین مهدوی (م. مؤید) که یکی از برگزیدگان این جشنواره بود، نیز شعری را برای حاضران خواند. در بخش پایانی مراسم برگزیدگان جشنواره معرفی و تقدیر شدند. آیت‌الله حاج شیخ عبدالله جوادی‌ آملی، به نمایندگی از عالمان دینی جایزه‌ این بخش را دریافت کرد که به‌دلیل غیبت او به پسرش اهدا شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;هم‌چنین حجت‌الاسلام حاج سیدهاشم رسولی محلاتی، نویسنده کتاب «صحیفه‌ علویه» دیگر برگزیده این جشنواره بود که جایزه‌ او را هم پسرش دریافت کرد. حسین مهدوی (م‌. موید) هم برگزیدهی جایزه بخش شعر بود. حسام‌الدین سراج نیز در بخش موسیقی جایزه این جشنواره را از آن خود کرد که به دلیل عدم حضورش در مراسم دخترش این جایزه را دریافت کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;در بخش هنرهای تجسمی «هادی ندیمی» معمار و طراح «آرم الله» پرچم جمهوری اسلامی جایزه‌ این بخش را دریافت کرد. به دلیل عدم حضور ندیمی در مراسم سیدمحمد بهشتی به نیابت از ندیمی جایزه او را دریافت کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;در بخش هنرهای نمایشی نیز «محمد رحمانیان» جایزه‌ این بخش را دریافت کرد. رحمانیان در سخنان کوتاهی این جایزه را متعلق به همه هنرمندان تئاتر دانست و نسبت به «رضا بابک» که دراین مراسم حضور داشت، ادای احترام کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt; «رضا میرکریمی» نیز جایزه‌ بخش سینما را دریافت کرد و در بخش خوشنویسی جایزه به «سیدرضا بنی‌رضی» اهدا شد که به نمایندگی از او که دراین مراسم حضور نداشت، نعیمایی جایزه‌ را دریافت کرد. برگزیدگان این مراسم جوایز خود را از سیدمحمد خاتمی، احمد مسجدجامعی، محمد احصایی و مجید مجیدی دریافت کردند.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 19:51:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=maryamamoosa&amp;postid=125</comments>
<dc:creator>maryamamoosa</dc:creator>
<guid>http://maryamamoosa.blogfa.com/post-125.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
